...ت...مثل تو

چقدر دوست داشتم درست در اولین شب، بعد از آن اتفاق تلخ، کسی از من می پرسید.... کسی برای تصویر زمین خوردنم، برای زخمهای عمیقم، از من می...

استودیوی آواز استاد

در بزرگترین و تخصصی ترین  استودیوی فیلمبرداری کروماکی ایران (blue screen , Green screen) مشغول فیلمبرداری هستیم. من این استودیو را دوست...

دیالوگ

اوندین: فقط یک چیز میخواهم بدانم، آیا موجودات دنیا همدیگر را ترک میکنند؟ شوالیه: چه میخواهی بگویی؟ اوندین:مثلا یک شاه و ملکه که عاشق...

...یک راز عجیب

2 > 70000000 همیشه قطر کم ، نشانگر ضعف نیست.

...و دوباره نقشی دیگر

با اتمام فیلمبرداری فیلم"فرشته اعظم" ، بازی ام در فیلم "رویای شیشه ایی" به کارگردانی وحید پیماندار آغاز شد. دختری به نام بهار را بازی...

...تصوير برداري ادامه دارد

تصوير برداري فيلم تلويزيوني"فرشته اعظم" ادامه دارد. اين روزها من در مقابل دوربين مهدي جهانگرد مشغول بازي نقش اول اين فيلم هستم كه دختري...

حرکت در طول و عرض جغرافیا

قبل از هر کاری حتی قبل از تحویل گرفتن چمدانها، لبخند بر لب ،عقربه های ساعت مچی ام را میچرخانم: به دو ساعت جلوتر... حالا عقربه های کوچک...

فنجانی خالی از تب

حالا دوری از گرمای چهل درجه ی تمام تابستانهای داغ و کلافه ی تهران. حالا تابستان یعنی روزهای خنک و طولانی وین. یعنی قدم زدنهای شبانه در...

پاسخی به پرسش های طولانی

مجموعه ی تلویزیونی" ستاره های سربی" روزهای فرد ، ساعت 21:30 ، از آنتن شبکه ی دوم سیما در حال پخش است که تا بحال 3قسمت از آن روانه ی آنتن...

...بانو

یک زن قوی، یک زن راضی، دقیقا چه شکلی است؟ ودر تمام دوران نوجوانی ام هیچ پاسخ روشنی برای این سوال نداشتم اما در تمام روزهای پر تشویش و...

بیست و سوم اسفند 1389

من امروز مثل یک خوابم... خواب سپید... چقدر شبیه خیال ها شده ام....شبیه آرزویی که کسی یواشکی در گوشه ی تنهای دلش به آن فکر میکند... من...

Sweet November

تاریخ : نوزدهم نوامبر 2010 ساعت: 20:57 لوکشین: خارجی،شب، برج ایفل، بالاترین قسمت،میان باران و مه و نور برداشت یک صدا، دوربین، حرکت: من...

...بى مرز, با تو

براي من - يك مسافر - اين شهر دور نزديكترين نقطه ى جغرافيايى جهان است به اينجا به نقطه ايي سرخ و سوزان كه در سمت چپ بدنم گرم و تب دار مى...

...خوابهای پریشان یک تمام شده

از من خبر میگیرد...  مدام...  دورادور. اما هیچ وقت از آن حد مجاز نزدیکتر نمی آید. دقیقا مثل مُرده ها که به خواب زنده ها می آیند... توی...

بارانی از فرشته های کوچک سفید

من امروز حالم خوب است... من امروز یک کار بزرگ انجام داده ام من امروز آرزوهایم را روی کاغذهای کوچک سفید نوشتم و در بلندترین نقطه ی تهران...

متولد ماه مهر... چهاردهم

گمان کنم کسی هرگز تولد خود را نخواهد دید... به پاس شجاعت و نترسیدن در نبرد زندگی_ در تمام این سالها_ در آینه نگاه میکنم و میگویم: جنگجوی...

...حجم و شکل معینی به نام او

اینرا فهمیده ام که تازگیها، هربار ، وقتی بغلم میکند، می لرزد... چشمهایش را می بنددو از اعماق وجودش می لرزد.... انگار که بخواهد از من، از...

یک خبر ساده

پخش برنامه ی تلویزیونی "شب مهتاب"  از 21 شهریور ماه 1389 یکشنبه، سه شنبه، پنج شنبه، ساعت 22/10 (بیست و دو و ده دقیقه) ، شبکه ی سه....

آن دزد نابکار، چقدر دوست داشتنی است

می گوید: تا پیدا شدن وسایل گمشده ام، سفرم را به تعویق می اندازم. شاید پیدا شدند. و من،با تمام حجم دل، با آخرین توان زیر لب دعا میکنم: خدا...

...آن لحظه ی عزیز طوفان خیز

آخرین روز بود. صبح زود. و درست یادم نیست که چه شد اما به خاطر دارم که بعد از گفتن آن حرفها ،دستم به طرف روسری ام رفت و روسری ام را مرتب...