• Shiva Boloorian - شیوا

...دعا

هنوز هم....


دلم میخواهد تو را ببوسم........................... هنوز هم...


به خاطر گذشته


به خاطر الآن


به خاطر آینده... آینده ایی که بی تو ،من، تا همیشه در ذهنم امتدادش می دهم...


یادت باشد یکبار زیر رگبار باران ایستادم و دعا کردم که هر جای دنیا رفتی و با هر کس که دوست شدی، دوست من بمانی


یادت باشد اگر... اگر دوست من نمانی....

Recent Posts

See All

Sweet November

تاریخ : نوزدهم نوامبر 2010 ساعت: 20:57 لوکشین: خارجی،شب، برج ایفل، بالاترین قسمت،میان باران و مه و نور برداشت یک صدا، دوربین، حرکت: من ایستاده بودم، خیس از باران،یخ کرده، خیره به شهر پاریس... و نگران

...بى مرز, با تو

براي من - يك مسافر - اين شهر دور نزديكترين نقطه ى جغرافيايى جهان است به اينجا به نقطه ايي سرخ و سوزان كه در سمت چپ بدنم گرم و تب دار مى تپد: قلبم...

...خوابهای پریشان یک تمام شده

از من خبر میگیرد...  مدام...  دورادور. اما هیچ وقت از آن حد مجاز نزدیکتر نمی آید. دقیقا مثل مُرده ها که به خواب زنده ها می آیند... توی خواب، مُرده ها همیشه در حال رفتن از جائی به جائی اند...مُرده ها م

© 2019 - Shiva Boloorian - All rights reserved