• Shiva Boloorian - شیوا

فنجانی خالی از تب

حالا دوری از گرمای چهل درجه ی تمام تابستانهای داغ و کلافه ی تهران.

حالا تابستان یعنی روزهای خنک و طولانی وین.

یعنی قدم زدنهای شبانه در کوچه های شهری دور... دور از تهران.

یعنی نوشیدن یک قهوه ی عصرانه بی حضور دلتنگی ها.

یعنی او... یعنی چشمهای مهربان او...

چشمهایم را بسته ام و همانطور که روی علفهای کنار دریاچه دراز کشیده ام شمرده شمرده نفس میکشم

من در آغوش مهربان خدا هستم

پر از آرامش...

© 2019 - Shiva Boloorian - All rights reserved